محمد رضا قمشه اى

61

مجموعة آثار آقا محمد رضا القمشه اى حكيم صهبا ( فارسى )

اعلام اين فنّ شريف ، حقا احدى را ، چه از نظر بحث بر طريقهء صوفيه و چه از جهت غور بنا بر طريق استدلال ، مانند ايشان نيافته‌ام . بنده تا كنون عارف محقق يا صوفى صفى القلبي را نديده‌ام كه در حكمت و عرفان اسلامى به پايهء استاد مشايخنا العظام ، ميرزا محمّد رضاى قمشه‌اى ، رسيده باشد . آقا ميرزا محمّد رضا - كه خواص اصحاب او را « آمرضا » مىخواندند - در آغاز زندگى مكنت و ثروت فراوان داشت . اما در 1288 هجرى قمرى ، كه قحطى تمام شهرها و قصبات و دهات ايران را فرا گرفت ، از اموال خود هر چه داشت فروخت و بر قحطى زدگان بذل كرد و در آن بلاى خانمانسوز با فداكارى خود جمعى را نجات داد . آن بزرگوار پس از اين واقعهء هولناك سخت تنگدست گرديده بود . عمامهء كوچكى از كرباس به سر مىنهاد ، و شلوار كرباسى به پا مىكرد ، و عبايى از پنبه - كه در يزد مىبافتند - به دوش مىافكند . نقل كرده‌اند در همان ايام روزى ميرزا با همسر خود از مقابل مسجد « كأسه گران » مىگذشت ، ديد چند كودك در كنار مسجد از گرسنگى و حملهء جوع به حال نزع افتاده‌اند . بشقاب و مقدارى نان و چند تخم مرغ و قدرى قند آب فراهم آورد ، و بىدرنگ نزد كودكان آمد . ابتدا اندكى آب قند به آنان خورانيد ، و سپس لقمه‌هاى نان و تخم مرغ به دهان آنان مىنهاد تا كودكان رفته رفته حال عادى خود را باز يافتند و از مرگ قريب الوقوع نجات يافتند . مرحوم حاج امير آقا اصفهانى ، از شاگردان آقا سيد على نجف‌آبادى ، حكايت مىكرد كه در آن سال قحط ، كه طلاب در روز حتى يك وعده غذا براى سير كردن خود نمىيافتند ، و أبدان ضعيف اطفال از شدّت خشكى به برگ زرد خزانى در وزش تند باد مرگ ماننده بود و لسان حالشان اين بيت : مىروم اندر ديار بىنشانى * همچو برگى در كف باد خزانى